|
8 اردیبهشت 1391 :: 18:05 :: نویسنده : مهدیه و آقاهیش
سلاااااااااااااام بروی همتون خوبین بسلامتی؟ از عنوان پیداس که موضوع بحث امروز چی بیده!بههههههههله دیگه!آقاهیم رفته قاطی شاغلا قلبونس برم دیگه صبحا پا میشه ظهرا خسسسته میاد خونه!اووووووووووووووووخیییی اینقدم کارش سخته!همش باید سرو کله بزنه جیدرم با آقایونه ... آقاهی مهندس ناظر پروژه های عمرانی(چون آقاهی مهندس عمرانه) صبحا 7:30 میره ظهرا دیگه نهایتن 1:30 خونست!اینم تو این گرمای جنوب فک کن از یکشمبه مورخ 3/2/91 آقاهی رفت سر کار و حالا یه گاممممم به هدفمون نزدیکتر شدیم... آقاهی میگه خیلی خوشحالم که دیگه شاغلم!حسه خوبی دارم میگه:دوس داشتم یکم مرّد بشم واس همین رفتم سر کار البته آقاهی خیلی مَرده ها!شکسته نفسی میفرمایند بخدا هیچی خلاصه... منو آقاهی دیگه صبحا باهم میپاشیم!منم اصلا دلم نمیاد وقتی اون رفته سر کار تو این گرما،بگیرم بخوابم! اَاَاَوّوّوّوّ شوخیشم زشته! منم که جدیدا کلاس خیاطی اسم نوشتم که مدرکمو بگیرم دیگه صبحا که میپاشم یا کلاسم یا گرفتاره خیاطی و آشپزی وقتی بر میگرده تمام کارامو بهش نشون میدم،اونم با حوصله هم حرفام گوش میکنه هم کارامو میبینه آخه چقد تو خوبی ها؟؟ یه ناهاره توپم درست میکنم که آقاهی برگشت کلی بهش بچسبه من عااااااااااااااااشق تیپه آقاهیم وقتی میره سره کار البته مثه همیشه جذّاب و مرتب و دوس داشتنیه اما نمیدونم برام خاصّ تره انگار اصلا لقب مهندس اندازه خودته بخدا!به جونه خودم +آقاهی خیلی ماهی که وقتی از بیرون میای خونه اصلا بروی خودت نمیاری که خسته ای +خعـــــــــــــلی زحمت میکشی عزیزم!منم تو خونه برات شرایطی رو سعی میکنم فراهم کنم که راحت باشی و آرامش داشته باشی +دوست دارم هوار تا +عکس جنیفر و تو پست آینده میذارم +مرسی بچه ها
11 فروردین 1391 :: 02:06 :: نویسنده : مهدیه و آقاهیش
ســــلام به همــــــگی سال نو مبــــــــــارک باشــــــــــــــه میدونم آپ عیدونم کلی دیر شده اما ایرادی نداره...عید بهتون خوش گذشت؟ خوبی آقاهی؟؟من که مثه هر سال هیچ جا نرفتم اما تموم دنیا که برم صفای کنار آقاهی بودنو نداره خدایی حالا اومدم با کلی آرزوهای بزرگـــــــــــــــــــــــ برای هر دومون... متاسفانه امسال این سعادتو از دس دادم که لحظه ی تحویل پیش آقاهی باشم و کلی بابتش حرص خوردم!آخه خیلی حیف شد!سالی یه بار که بیشتر نیس تحویله سال...هیــــــــــی دنیا پارسالو بگوووووووووو!چقد کیف داد!منو آقاهی پیش هم بودیم تحویل سال... جفتمون چشم دوخته بودیم به تیوی تا شمارش معکوس برسه به این 00:00:00 نوبتیم که باشه نوبت آرزوهاییه که برات دارم فدات شم... خــــــــــــــــدای بزرگ که هر روز بیشتر به بزرگیت پی میبریم آرزو دارم... 1.آقاهیه من به هر چه که دلش میخاد برسه و هممه آرزوهاش برآورده بشه 2.آقاهی همیشه سلامتو قبراق کناره منو خونوادش باشه و سایه ی مامانو باباش و مامانو بابام بالا سرمون باشه 3.ایشالا تو سال 91 طرح دو برادره اجرا بشه آقاهی نره سربازی و به هدفمون نزدیک تر بشیم 4.ایشالا تو هر تصمیمی که میگیری و هر کاری که میکنی خدا پشتو پناهت باشه و کمکت کنه مهربونم 5.من از خدا فقط خوشبختی میخام و خوشبختی تو هرچیزی که خلاصه میشه اونو بهمون بده آمـــــــــــــــــــــین ای خدای بزرگ و مهربانم پس نویس: + امسال عجب عیدیه توپی دادی آقاهی!آقاهی منو برد که خرید عیدامو بکنم!همه رو خودش خرید اووه کلی خرید کردم!دستت درد نکنه آقاهی جون +چند وقت پیش من ناچار شدم شانسمو با پودر کیک امتحان کنم شاید درست از آب دربیاد !اما بازم نهههههه!خراب شد! +یه همستر خریدم سفید شیطون نااااااااز مامانی...اینقد دوسش داریم شده عینه بچمون!اسمشو گذاشتیم جنیفر جنی صداش میکنیم! اوه اوه چقد شد من برم دیگه هه هه!آقاهی هر سال بیشتر از پارسال دوست دارم بخدا
17 اسفند 1390 :: 13:11 :: نویسنده : مهدیه و آقاهیش
سلام سلام خوبین شما؟؟دماغا چاقه دیگه داره عید میشه و همه یجورایی دارن به همه چی سرا سامون میدنا!شما چطور؟؟ ولی دیگه مثه سابق بوی عید نمیاد! موضوع امروز اینه ک میخام بگم این آقاهی ما چقد خوش ذوقو هنرمنده!میگی نه؟؟ دیروز عصر بعد از آرایشگاه ک رفته بودم یهو به ذهنم رسید ک یه تغییر و تحولی ایجاد کنم متنوع بشیم همچینی رفتم یه لوازم آرایشی و یه رنگ قهوه ای دودی گرفتم واسه موهام اومدم خونه وسایلامو جمع و جور کردم که برم خونه اقاهی گله گلاب!بهش اس دادم ک من ساعت 8 میام!میخام موهامو کوتاه کنی و رنگ کنی اونم گفت باشه خلاصه ساعت شد 8 منم د بدووووووووو رفتم خلاصه موهامو کوتاه کرد رنگو زد و شستمش!خیلی خوشگل شد!چون آقاهی زده بودا!من مطمئنم آقاهی خیلی به کارای make up و اینا علاقه داره اما حیف ک بدجایی داره زندگی میکنه ک امکاناتش نیس!و واقعا استعدادشو داره خلاصه اینکه تمام زارو زندگیم رنگی شده بود نکه ابزارمون کافی نبود هی من میگفتم ااااا اینجا اینجا ریخت ریخت... بعدشم میخام نوک کل موهامو سورمه ای بکنه... قربون دستو پنجت برم من ک اینقد هنرمنده ... راستی من تا حالا چند بار کیک درس کردم همش خراب میشه! من ک میدونم چی از آب در اومده یکیش دیروز ... دیگه نمیدونم چیکار کنم!آقاهیمم اینقد دوس داره!ای بابا
پ ن: + قبلا موهام بلوند دودی بود... +منو خالم تو آرایشگاه شریکیم!اما از بس کاره آقاهی خوبه ک گذاشتم بیام خونه کارامو بکنم نه توی آرایشگاه +آقاهی مرامتو عقشه...
6 اسفند 1390 :: 14:24 :: نویسنده : مهدیه و آقاهیش
سلام وای وای عجب هواییه بارون میا تا پشت در باشیم ما تو لباس یه نفر باشیم بارونو چترو کوچه همدستن تا ما به هم نزدیکتر باشیم آقا امروز اینجا هوا عجیبه منو آقاهی عزیزم امروز برای تحویل دادن کار آموزیه درسش رفتیم دانشگاه هی بارون میزد به شیشه!هی بارون میزد!عالی بود واقعا 1 ساعتی راه بود تا اونجا!ما 2 ساعته رسیدیم!مثه لاک پشت میرفتیم همیشه یه جای خاص من میشینم پشت فرمون!از بس هوا خوب بود من حواسم به کناره های جاده بود آقاهی اینطوری بود از دسه من!
آخه من حواسم نبود اون واسم دنده عوض میکرد یا فرمونو میچرخوند! سر سرعت گیر با نام و یاد خدا میرفتیم!آقا یهو صد متر رفتیم هوا ولی آخره هیجان بود! نخند...! در کل کارم خووبه... کلی حال داد!جاتون خالی... تا آپ بعدی فهلا
30 بهمن 1390 :: 23:43 :: نویسنده : مهدیه و آقاهیش
سلام چیطولیایین؟خوبین؟آقاهیم تو خوبی؟قربونت بشم من! میدونی میخوام چی بنویسم؟؟خاطره ی اولین روزی ک رفتیم خرید!یادته؟؟وای چه حالی داد خب از اینجا شروع کنم ک قرار بود منو آقاهیم واسه خرید عیدونه بریم یکی از شهرهای نزدیک شهر خودمون که 1 ساعتو نیمی راهه خرید! شب من چیز میزامو حاضر کردمو گذاشتم تو کیفم!دیگه موقع های خواب منو آقاهیم رفتیم خوابیدیم!حالا ساعت 2:30 شبه!صبحم قرار بود زود پاشیم دیگه! خلاصه خوابیدیم!من ک یه ضرب خواب بودم تا صبح!صبح آقاهیم منو بیدار کرد ک پاشو ساعت 8 شده باید بریم!منو میگی آ با هر زحمتی بود پاشدم !آقاهیم بیچاره گفت تا صبح چشو رو هم نذاشته! دیگه هیــــــــــچـــــــــــــی پا شدیم حاضر شدیم گاماس گاماس رفتیم پایین (منظورمه تو حیاطه) سوار بر مرکب عخشمون شدیم راه افتادیم که بریـــــــــــــــــــم! رفتیمو رفتیمو رفتیم تا اینکه رسیدیــــــــــــم!کاشکی نمیرسیدیم!تو راه بودیم خوش بودیم ... بزوووووووور یجا پارک پیدا کردیمو رفتیم که بریم واسه خرید رفتیم اولین پاساژ!توی 1 مغازه رفتیم که لباساش زیاد خوب نبود بقیه همشون بسته بودن قیافه ما اینطوری! رفتیم طبقه دوم!دیدیم بهــــــــــله اینجا چیز بدرد بخور نیس! مرده بیکاااااااااااااااار و بی عار نشسته بود!خدا خیرمون بده گفتیم آقا اینو میخوایم اونم ریخت قشنگ همه چیو!کلی لباس مباس پرو کرد آقاهی بیچاره اینطوری تخصیره یارو صاب بوتیکه بود!نکه بزنم به تخته هیکل آقاهیم کار درسته اونم خوشش اومده بود! هی میگفت آقا برو اینو بپوش باید باهم پوشید لباسارو تا آدم دسش بیاد همه چی!آقاهیه من این شکلی مونده بود!کفشاشو در آورده بود با جوراب میومدو میرفت اتاق پرو!یه وضعی بود! اما حال میداد!خوش گذشت 20 تا لباس پرو کرد تا بلاخره 3 تاشو ورداشتیمو د بدووووووووووو! همه رو یجا خریدیم!پایــــــان همش شد 45 یا 1 ساعت!دیگه بیکار مونده بودیم چیکار کنیم!همینطوری قدم میزدیم مغازه ها زو نیگا میکردیم!عخشولانه ولی عجب حس خوبی داشت!نخ سوزن که اولین بارمون بود! + هنوز دستم راه نیفتاده واسه نوشتن!کم کم سعی میکنم بهترش کنم... + ممنون اومدین و ممنون از اونایی که نظر گذاشتن... + آقاهی دوست دارم...
29 بهمن 1390 :: 01:50 :: نویسنده : مهدیه و آقاهیش
سلام خوبین؟ فک کنم توی اون وبم متوجه شدین که من یه آقاهیه گله گلاب دارم که اندازه تموم کسایی ک دوسش ندارم،دوسش دارم این وبو ساختم تا از خاطرات خوبمون عکس بگیرمو اینجا نگهشون دارم یجورایی شخصی میشه دیگه! منو آقاهیم خاطرات خوب خیلی داریم!واقعا گیج میشم که کدومشو بنویسم اما سعی میکنم بهترینارو اینجا بنویسم! منتظر آپای من باشین فعلا بابای
|
||||||||